آيين های ازدواج در ميان اقوام خراسان شمالی

بر اساس نظر محققين، واژه خراسان بازمانده گونه کهن واژه «خاور» و متشکل از دو جزء آمدن است. يعني جايي که خورشيد از آن برمي آيد و چون اين منطقه در خاور ايران قرار گرفته، اين وجه تسميه به نظر درست مي آيد. واژه خراسان شمالي نيز به سبب جداشدن از خراسان سابق و قرارداشتن در شمال ايران به ادامه آن داده شده است.
به طور کلي خراسان جزء ساتراپي پهناور بوده است. اين ايالت پهناور در دوره باستاني قرارگاه و کشور نيرومند اشکانيان شد و در آغاز تاريخ ايران باستان، مادها را به سوي خود کشانيد. خراسان شمالي گذشته از جايگاه طبيعي، جغرافيايي و دارا بودن منابع سرشار زير زميني، از لحاظ تاريخي نيز از کهن سال ترين مناطق ايران به شمار مي رود و از گذشته هاي دور داراي فرهنگي درخشان بوده است. هر يک از شهرستان هاي اين خطه؛ داراي سرنوشت تاريخي طولاني و شنيدني هستند که در قسمت هاي مربوط به طور کامل آورده شده است.

تنوع اقوام و زبان ها
 خراسان شمالي را مي توان «گتجينه فرهنگ ها و اقوام ايراني» لقب داد. وجود قوميت هاي گوناگون از جمله فارس (تات)، ترک، ترکمن، کرد و اقليت هاي بلوچ، حتي عرب، لر و ترک ها با همه ويژگي هاي فرهنگي خاص خودشان، دليل برازندگي اين لقب براي خراسان شمالي است.
حضور و همزيستي اين اقوام مختلف در کنار هم و به خصوص همبستگي شيعيان و اهل سنت در کنار يکديگر، خراسان شمالي را به الگوي «تفاهم اقوام و تکثرها» در کشور بدل کرده است، الگويي که مي تواند به عنوان «هويت» اين استان جديدالتاسيس مورد توجه جدي مسوولان و برنامه ريزان کشور قرار گيرد و با انجام کار کارشناسي و پژوهش هاي لازم، اين الگو براي تمام مناطق کشور که «داراي تکثر قوميتي و فرهنگي» هستند، تجويز شود.
اقوام ساکن در استان خراسان شمالي شامل ترک ها، کرمانج ها، ترکمن ها، تات ها و فارس ها مي باشند که تقريباً در سال (۱۳۸۵)، ترک ها (۳۵)درصد، کرمانج ها (۳۵)درص، ترکمن ها (۱۰)درصد و تات ها و ساير اقوام (۲۰)درصد جمعيت استان را تشکيل مي دادند. هر کدام از اين اقوام زبان و فرهنگ خاص خود را براي صحبت و برقراري ارتباط با يکديگر دارند و براي برقراري ارتباط با ساير اقوام از زبان فارسي استفاده مي کنند.اين شماره قصد داريم به آداب و رسوم ازدواج در ميان يکي از اقوام ايراني اين خطه از کشور بپردازيم و بررسي فرهنگ ازدواج ديگر اقوام خراسان شمالي را به فرصتي ديگر موکول نماييم.

خواستگاري در ميان ايلات کرد شمال خراسان
 در خواستگاري رسمي، پدر داماد، همراه چند نفر از ريش سفيدان و بزرگتران فاميل براي گفتگو و قول و قرار گذاشتن به منزل پدر دختر رفته و موضوع خواستگاري را مطرح مي کنند. خواستگاران – که به اصطلاح، طرف هاي داماد هستند- از طرف هاي دختر-که پدر دختر براي مجلس دعوتشان کرده است- مي پرسند که شما مي خواهيد چگونه رفتار کنيد؟ چرا که جهيزيه و لوازم مورد نياز کلاً بر عهده خانواده داماد است يعني داماد بايد جهيزيه را تهيه کرده يا پولش را بدهد. در اين ارتباط معمولاً سه روش وجود دارد:
۱-ممکن است خانواده دختر، قبلاً دختري شوهر داده باشند در اين صورت مي گويند: مثل فلان دختر که پيشتر شوهر کرده است. بنابراين هرچه در مورد دختر قبلي صورت گرفته در مورد اين دختر نيز انجام مي شود.
۲-اگر پيش از آن، دختري شوهر نداده باشند به هم ترازان خود نگاه مي کنند که چگونه و با چه شرايطي دختر شوهر داده اند پس به همان طريق رفتار مي کنند.
۳-در غيراين صورت، با بحث و گفتگو و چانه زني به تفاهم مي رسند تا به «ده ده» يا «پنج پنج» يا «شش شش» يا رقمي ديگر مي رسند.
مثلا اگر «پنج پنج» توافق کرده باشند منظور اين است که پنج من روغن، پنج دست رختخواب، پنج راس گوسفند، پانصد تومان پول، پنج مثقال طلا و جز آن.
اما چنانچه داماد متمکن بود، حتي پيشنهاد خانواده عروس را افزايش مي داد. سپس عده اي از خانواده دو طرف براي خريد اثاث و لوازم تعيين شده روانه شهر مي شدند. اگر در ده يا ايل، ملايي نبود، عروس و داماد را جهت عقد ازدواج به شهر مي برند. چيزهاي لازم را خريداري مي کردند و به ده يا ايل مي آوردند و لوازم خريداري شده را به منزل داماد مي بردند.
روز بعد، پدر يا بزرگتر داماد، دعوتنامه را براي مهمانان راه دور مي فرستاد يا پيکي را همراه با کاغذ روانه مي کرد و خود، مابقي مهمانان را دعوت مي نمود و براي اهالي کاسه اي پر از شيريني و آب نبات کرده، تک تک خانواده ها را جهت مراسم شيريني خوري (قند شکستن) دعوت مي کردند. سپس در روز موعود همه ي مهمانان به منزل پدر داماد مي آمدند. قبل از روز انجام مراسم، ابتدا از خانه داماد مقداري برنج، روغن، نان (يا آرد)، قند، چاي، شيريني و يک يا چند گوسفند به خانه پدر دختر فرستاده مي شود، تا براي شام آن شب مهمان دو طرف، تدارک لازم را ببينند.
در خانه داماد نيز شور و غوغايي به پا مي شد. مهمانان، در هنگام ورود به خانه داماد، با گفتن «مبارک باد! ميزبان خود را شاد مي کردند و در مقابل، ميزبانان هم با نقل و شيريني از آنان پذيرايي مي نمودند. آنگاه، مهمانان همراه با نوازندگان، دو تارچي ها (عاشقها)، ساز و دهل و سرنا در پيش، و در حالي که زنان با لباس محلي و چادر سفيد و خنچه اي که در آن کله قندي قرار داده، و روي آن را با شال قرمز رنگي پوشانده و روي سرگذاشته، به دنبال هم و حدود ساعت سه، چهار بعدازظهر روانه ي منزل عروس مي شدند. در نزديکي خانه عروس، ريش سفيدان و بزرگان خانواده عروس، به پيشواز خانواده داماد مي آمدند و در برخي از ايلها گوسفندي نيز در پيش پاي ايشان قرباني مي کردند. سپس به همراه مهمانان به سوي منزل پدر عروس باز مي گشتند. در آستانه در منزل پدر عروس، خانمي با منقل برافروخته و اسفند در داخل سيني به انتظار مي ايستاد و به محض ورود مهمانان به آنان خوش آمد مي گفت.
مهمانان به فراخور حال، با اهداي مبلغي پول و تبريک گفتن، وارد منزل پدر عروس مي شدند. نوازندگان نيز به استقبال مهمانان تازه وارد رفته، انعامي از آنان مي گرفتند سپس به داخل منزل، دعوت و با نقل و شيريني و چاي پذيرايي مي شدند. بعد از پذيرايي، نوازندگان ساز و دهل، شروع به نواختن آهنگ هاي محل مي کردند. سپس ريش سفيدي که نقش بزرگتر را بر عهده داشت، دستور مي داد خوانچه ها را از اتاق ديگر به اتاق پذيرايي بياورند و به يکي از خدمتکاران اشاره مي کرد تا پوشش خوانچه را بردارد. پس از برداشتن خوانچه ها، ريش سفيد خانواده عروس، رو به مهمانان مي کرد و مي گفت: «اگر امانتي داريد تحويل بدهيد.»
يکي از اعضاي خانواده داماد که آورنده ي پول بود پيش مي رفت و پول را که در دستمال ابريشمي پيچيده، تقديم مي کرد. ريش سفيدان خانواده عروس، به رسم احترام سر فرود مي آوردند و دستمال پول را مي گرفتند و به شمارش آن مي پرداختند. بعد مبلغي از آن را در همان دستمال پيچيده برمي گرداندند. اين رسم و سنتي است ديرين که پدر عروس از مبلغ تعيين شده مقداري را تخفيف مي داد و در واقع نسبت به داماد خود گذشت مي کرد، ضمناً به اين طريق مي خواست دستمال را خالي برنگرداند. در واقع چنانکه مرسوم است، پولي که به عنوان هديه يا شيربها به پدر دختر داده مي شد بايد هزينه خريد جهيزيه لازم براي استقرار زوج جوان شود که معمولا وسايل يک زندگي عادي ايلياتي است. سپس دو نفر ملا از طرف عروس و داماد-اگر عروس و داماد از دو ده يا طايفه بودند- به ميان مجلس مي آمدند و پس از فرستادن چند صلوات، يکي از آنانکه از جهت علم، سن، مقام روحانيت يا سيد بودن بر ديگري مقدم بود، در آنجا مي ماند و ديگري به احترام ملاي اعلم کنار مي رفت و او دو کله قند را برداشته و سرآنها را طوي به هم مي زد تا بشکند. وقتي قند شکسته مي شد، حاضران در مجلس هلهله مي کنند و دست مي زنند. ملا، نخستين تکه قند را به داماد مي دهد. آنگاه چند نفر قندها را در تکه هاي بزرگ شکسته، در يک سيني مي گذارند و جلوي حاضرين مي گردانند. هرکس تکه اي برمي دارد. نوک قندها را نيز به عنوان تبرک به خانواده عروس و داماد مي دهند.
در حنابندان رسم اين است که در خانه داماد کمي از همان حنايي که براي داماد تهيه شده در ظرفي ريخته و يکي از زنان وابسته به خانواده، آن را به خانه عروس مي برد. اين ظرف حنا، بايد با چند هديه مناسب و قيمتي براي عروس، همراه باشد.
در شب حنابندان، تعدادي از همسالان و دوستان عروس به دور او جمع شده و شادي مي کنند. زنان خانواده داماد هم به اتاق دختر هدايت شده و با کسب اجازه از مادر عروس، حنابندان را شروع مي کنند. پيش از شروع حنابندان، عروس دست راست خود را در حالي که شال قرمز رنگي بر روي آن انداخته شده بالاي سر قرار مي دهد و حاضران، بخصوص زنان خانواده ي داماد، هريک به فراخور حال، هديه اي در کف دست او مي گذارند (قبلاً بيشتر سکه هاي طلا و نقره بود) بعد، يک نفر سکه ها را گوشه چارقد عروس مي بست و حنابندان آغاز مي شد.
در طول مدت زماني که حاضرين مشغول حنابستن به دست هاي عروس بودند، برخي از زنان آواز مي خواندند و شعرهايي که مي خواندند اغلب چند پهلو و طعنه آميز بود، مثلا خواهر عروس مي گفت: «دختر ما را به التماس برديد» و خواهر داماد مي گفت: «با التماس، دخترتان را به ما داديد.»
سپس به مهمانان شام داده مي شد و پس از حنابندان، دختر و پسر رسماً نامزد يکديگر به حساب مي آمدند و از همين روز عروس به رسم احترام، صورت خود را به هنگام روبه رو شدن با بستگان داماد مي پوشانيد و با آنان طرف صحبت نمي شد و هرگاه در کوچه کسي از خانواده داماد را مي ديد، چنانچه راه گريزي داشت، از چشم او دور مي شد و گوشه چادر خود را طوري روي سر قرار مي داد که صورتش معلوم نشود و در صورتي که سوالي از وي مي شد فردي را واسطه قرار مي داد و اگر به چنين کسي دسترسي نداشت، با اشاره به پرسش ها پاسخ مي داد. اين وضعيت، در گذشته گاهي تا تولد چندين فرزند نيز ادامه مي يافت و داماد نيز سعي مي کرد با پدر عروس مواجه نشود و چنانچه براي ديدن عروس به منزل آنها مي آمد مي بايست پاسي از شب گذشته به منزل يکي از نزديکان عروس مانند خاله يا خواهر او مي رفت. او هم به مادر عروس خبر مي داد تا جايي براي ديدن عروس و داماد تعيين مي کردند؛ آن هم به اين شرط که پدر و برادران عروس بويي از اين قضيه نبرند و قبل از اذان صبح نيز مي بايست داماد، عروس را ترک کرده و به منزل خود باز مي گشت. البته، گاهي داماد با انداختن چند پاره سنگ به پشت بام خانه يا چادر عروس، حضور خود را اعلام مي کرد. در فاصله نامزدي تا عروسي هر قدر هم طول کشد، داماد موظف است هنگام فرا رسيدن جشن هاي ملي و مذهبي چيزهايي از قبيل قند، برنج و روغن، همراه هداياي قيمتي به خانه عروس بفرستد. البته، خانواده عروس نيز خنچه داماد را خالي برنمي گرداندند و معمولاً يک قواره پارچه پيراهني براي داماد در آن مي گذاشتند. به اين ترتيب مراسم ازدواج يک زواج را انجام مي دادند.

مطالب پیشنهادی:  لباس عروس پفی پرنسسی